برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
تبریک میگم اما جا خوردم، الان از صبح که فهمیدم یه جوریم، بنظرت چرا وقتی به تو فکر میکنم یا چیزی از تو میشنوم تمام تنم سیستمش بهم میریزه، از سر بگیر تا پاهام... یه جوریم، در حد زخمی جنگ جهانی!
دلم خیلی چیزا میخاد که نمیتونم به هیچ کدومشون برسم، اتفاقا همین دیشب داشتم فکر میکردم خاستن توانستن است؟
پاک کردم...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
دلم گرفت و دیگه هیچ چیز نتونست جلودارش باشه، برید و پر زد پیش تو، خاستم کتاب بخونم، دیدم نمیشه، گفتم بخابم؟ اما دلم گرفته بود، فقط ساکت نشستم و فکر کردم، بگذریم، تو این دنیا هیچ چیز انقدر ارزش نداره ک
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
روز و شب گریم به یاد خاطرات تو
راحت جان تو بودی، عشق پنهان تو بودی
روزگاری دل به دام تو فتاده بود
همدم شبها، رباب و جام باده بود
همچو پروانه به گرد شمع روی تو
جان و دل شعلهور بود، گریهها تا سحر بود
ناگهان بهاران خزان شد، چهرهات ز دیده نهان شد
ابر چشمم خون فشان شد، غم عشقت آتش به جان شد
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
چون خيال تو درآيد به دلم رقص کنان
چه خيالات دگر مست درآيد به ميان
سخنم مست و دلم مست و خيالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران!
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
هر انسانی یک بار،
برای رسیدن به یک نفر، دیر می کند. و پس از آن،
برای رسیدن به کَسان دیگر، عجله ای، نمی کند!
وقتی که بود
میگفتم دیگر هیچ چیز نمیخواهم
حالا که نیست
بازهم میگویم دیگر هیچ چیز نمیخواهم
اما
آن نخواستن کجا و این کجا…!
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
از خدا خواهم نبخشاید تو را
این چه رسم دوستی باید تو را
تو که می دانی در قلب منی
این همه دوری و بی مهری چرا؟
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
عشق آن بُغضِ عجیبیست که از دوریِ یار
نیمه شب بینِ گلو مانده و جان میگیرد
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی