خرید بک لینک
دوست دارمشاز بند تا بلنداز دست تا دعااز صبر تا خدا حتی اگر همه بگوینداز آن من نیستحتی اگر خورشیدحتی اگر تقدیر و حتی اگربر ممتد دور افتادگیپیش برویم "آن سوتر"دوست دارمش و اگر اگراشتباه کرده باشم بازاز

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

تبریک میگم اما جا خوردم، الان از صبح که فهمیدم یه جوریم، بنظرت چرا وقتی به تو فکر میکنم یا چیزی از تو میشنوم تمام تنم سیستمش بهم میریزه، از سر بگیر تا پاهام... یه جوریم، در حد زخمی جنگ جهانی!

دلم خیلی چیزا میخاد که نمیتونم به هیچ کدومشون برسم، اتفاقا همین دیشب داشتم فکر میکردم خاستن توانستن است؟

پاک کردم...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

دلم گرفت...دلم گرفت و دیگه هیچ چیز نتونست جلودارش باشه، برید و پر زد پیش تو، خاستم کتاب بخونم، دیدم نمیشه، گفتم بخابم؟ اما دلم گرفته بود، فقط ساکت نشستم و فکر کردم، بگذریم، تو این دنیا هیچ چیز انقدر ارزش نداره ک

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

عاشقی دیدم ڪه از معشوقه حسرت می خریدتڪه تڪه قلب را می داد و مهلت می خریدتا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقیجرعه جرعه شعر می نوشاند و لڪنت می خریدلابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویشدر خیالاتش، ڪنارِ یار، جن

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

قـیـامت کرده چشمانت،به پا شد محشری امـشـبدل عـشـاق مـجلس را تـو قطعا می بری امـشـبتـو بـا لـبـخـنـد می چرخی،دلم سرگیجه می گیردشـراب آورده لـبـهـایـت بـســان سـاغری امـشـببــه گــنـدم زار گـیـسـویـت دل

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

دل من کرده هوای تو، نمی دانی کهای دل و جان بفدای تو، نمی دانی که ... گوش جان پر شده از زمزمه عاشقیتمنم و عشق صدای تو نمیدانی که ... کرده ام نذر، شود این دل نالایق منبه فدای تو، برای تو، نمی دانی که ..

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

همه ما یک نفر را داریم که نداریمش ! میدانید چه میگویم ؟ دوستش داریم و با قلبمان میخواهیم کنارش باشیم ... به یادش بیدار میشویم و شب ، قبل از خواب ، به او فکر میکنیم ... برایش ستاره ستاره دلخوشی آر

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

هوای سرد بود، و من با اخم و بدخلقی به کارهای روزمره خودم فکر میکردم که قرار بود انجام بدم و به تاخیر انداخته بودن، زیر سوز سرما داشتم قدم میزدم، و تو دلم لفت میدادم به امید اینکه حداقل رفیقم پیامی که

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:11

روز و شب گریم به یاد خاطرات تو

راحت جان تو بودی، عشق پنهان تو بودی

روزگاری دل به دام تو فتاده بود

همدم شبها، رباب و جام باده بود

همچو پروانه به گرد شمع روی تو

جان و دل شعلهور بود، گریهها تا سحر بود

ناگهان بهاران خزان شد، چهرهات ز دیده نهان شد

ابر چشمم خون فشان شد، غم عشقت آتش به جان شد

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:40

چون خيال تو درآيد به دلم رقص کنان

چه خيالات دگر مست درآيد به ميان

سخنم مست و دلم مست و خيالات تو مست

همه بر همدگر افتاده و در هم نگران!

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:40

كسي چه ميداندمن امروزچند بار فرو ريختمچند بار دلتنگ شدماز ديدن كسي كهفقط پيراهنش شبيه تو بود ...همین جمعه جلوی تالار یکی رو دیدم که داشت جلو عروس داماد میرقصد منم خجالت کشیدم نگاه کنم اما تو نمیدونی چ

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:40

هر انسانی یک بار،
برای رسیدن به یک نفر، دیر می کند. و پس از آن،
برای رسیدن به کَسان دیگر، عجله ای، نمی کند!

وقتی که بود
میگفتم دیگر هیچ چیز نمیخواهم
حالا که نیست
بازهم میگویم دیگر هیچ چیز نمیخواهم
اما
آن نخواستن کجا و این کجا…!

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:40

خواب دیدم همسایتون شدم، من خواب اینجوری زیاد دیدم، مدام پنجره رو نگاه میکردم و در آبی رو میپاییدم، دلهره دیدنتو حتی تو خواب به دل داشتم، نمیدونی چه حسی داره، نمیدونم خوب یا بد، علاقه ای که منو به خاست

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟
بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟
در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریـزی
من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟
محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت
آوار غمت بـر ســـرم افتـــاد ، کجایی ؟
آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نـدارم
در راه تــو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟
اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟
از دست تــو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟
دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر
دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

اعتقاد دارم دارایی هر آدمی به حساب بانکیش نیست، دل خوش نه با پول بدست میاد و نه با مدرک و نه هیچ چیز دیگه، چقدر قشنگه اونی که دوسش داری، دوست داشته باشه، چقدر قشنگه مهم بودن، برای یه نفر که جز تو، چشم

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

از خدا خواهم نبخشاید تو را
این چه رسم دوستی باید تو را
تو که می دانی در قلب منی
این همه دوری و بی مهری چرا؟

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید، ولی جان نگرفت
دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی
قصهی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دادمش و سیم و زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ..

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

دور بودن از کسی که دوسش داری، دردی رو قلب آدمها جا میزاره که هیچوقت، هیچ چیزی جای خالی اون عزیز رو پر نمیکنه، برای از دست داده ها، جمعه یکی از بی رحم ترین روزهاست، عصرجمعه دلتنگی میاره، به فکر تو بودم

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

آنچه را عاشقانه دوست میداری بیاب
و بگذار تو را بکشد
بگذار غرقت کند
در آن چه که هستی
بگذار بر شانههایت بچسبد
سنگینت کند
تو را به سمت پوچی ببرد
بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر
آنچه دوستش میداری بکشدت

چارلز بوکوفسکی

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آریچه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدار

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

یه وقتی حالم بیشتر از روزهای خرابم بده، یه وقتایی تو اوج ناامیدی زندگی میکنم، بدون دلیل، بدبیاری پشت بدبیاری، یه روزهای حتی حوصله خودمم ندارم، از دست کارام کلافم و این سرنوشتی مدام علیه من رقم میخوره،

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

روزگاریست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

عشق آن بُغضِ عجیبیست که از دوریِ یار

نیمه شب بینِ گلو مانده و جان میگیرد

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 3:12

صفحه بندی